آرشیو برای: "مهر 1403"

عاشقانه سعدی

شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد بیشتر »

عاشقانه دوبیتی

مُردَم از حَسرَتِ آهورَوِشان و رَمِشان من ندانم به چه تدبیر به دام آرَمِشان نیک‌رویانِ جهان را چو سِرِشتَند ز گِل سنگی اندر گِلشان بود همان شد دِلِشان بیشتر »

عاشقانه من

من به اندازهٔ غم های دلم پیر شدم از تظاهر به جوان بودن خود سیر شدم عقل میخواست که بعد از تو جوان باشم و شاد من ولی با غَمِ عشقِ تو زمین گیر شدم بیشتر »

عاشقانه بارانی ها

با آنکه دلم از غم هجرت خون است شادی به غم توام ز غم افزون شد بیشتر »

عاشقانه سعدی

ای یار جفا کردهٔ پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده؟ در کویِ تو معروفم و از رویِ تو محروم گرگِ دهن‌آلودهٔ یوسف ندریده ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانهٔ مجنونِ به لیلی نرسیده در خواب گزیده لب شیرین گل اندام از خواب نباشد مگر انگشتِ گزیده بیشتر »

دلشکسته

در قفس باشد پرنده بال می‌خواهد چه کار؟ آدمِ بی‌کس باشد مال میخواد چه کار؟ بیشتر »

عاشقانه اخوان ثالث

خشکید و کیر لوت شد دلهامان امروز بد و از آن بتر فردامان زین تیره دل دیو صفت مشتی شمر چون آخرت یزید شد دنیامان بیشتر »

عاشقانه مولانا

من بی‌خود و تو بی‌خود ما را که بَرَد خانه؟ من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه؟ در شهر یکی کس را هشیار نمی‌بینم هریک بَتَر از دیگر شوریده و دیوانه جانا به خرابات آ تا لذّتِ جان بینی جان را چه خوشی باشد بی‌صحبتِ جانانه؟ هر گوشه یکی مستی دستی ز بَرِ… بیشتر »

دلی

اگر جای دانه هایت را که روزی کاشته ای فراموش کردی، باران روزی به تو خواهد گفت کجا کاشته ای…. بیشتر »

عاشقانه کاکایی

خدا یک شب تو را در سینه ی من زاد، باور کن یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن تو مثل هر چه هستی در درون من نمی گنجی مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن اگرچه بر دلم بارید طوفان عظیم شک پلی بین دل ما بود از پولاد، باور کن نمی فهمم زبان واژه های… بیشتر »

عاشقانه 

خدا یک شب تو را در سینه ی من زاد، باور کن یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن تو مثل هر چه هستی در درون من نمی گنجی مرا ویرانه کردی خانه ات آباد! باور کن بیشتر »

من عاشقت بودم تو حاشا کن ...