آرشیو برای: "آبان 1403"

یا مهدی

ساعت برای با تو نشستن حسود بود

این روزها به هرچه گذشتم کبود بود هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود این روزها ادامه ی نان و پنیر و چای اخبار منفجر شده ی صبح زود بود جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست محبوب من چقدر جهان بی وجود بود! ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم عشقی که زخم و زندگی… بیشتر »

عاشقانه

ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد بیشتر »

بهترین شعر عاشقانه سعدی

وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ‌ ناله زیر و زار من زارتر است هر زمان بس که به هجر می‌دهد عشق تو گوشمال من ‌ نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من ‌ پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی… بیشتر »

عاشقانه حافظ

بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد که در عاشق کُشی سِحرآفرین است عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است بیشتر »

عاشقانه ابتهاج

نشسته‌ام به در نگاه می‌کنم دریچه آه می‌کشد تو از کدام راه می‌رسی خیال دیدنت چه دلپذیر بود جوانی ام در این امید پیر شد   بیشتر »

ساعت برای با تو نشستن حسود بود

این روزها به هرچه گذشتم کبود بود هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود این روزها ادامه ی نان و پنیر و چای اخبار منفجر شده ی صبح زود بود جز مرگ پشت مرگ خبرهای تازه نیست محبوب من چقدر جهان بی وجود بود! ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم عشقی که زخم و زندگی… بیشتر »

عاشقانه شهریار

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه من میبینمش😔 #شهریار #عاشقانه #خداحافظی #جدایی بیشتر »

حرف حق شهریار 

سایه (ابتهاج) جان رفتنی استیم بمانیم که چه زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه درس این زندگی از بهر ندانستن ماست این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه بیشتر »

رمضان۱۴۰۲

یک روز مانده تا شروع ماه مبارک رمضان☘ توصیه شده این دعا را در روزهای پایانی ماه شعبان زیاد بخوانیم:  اللَّهُمَّ إِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنَا فِیمَا مَضَی مِنْ شَعْبَانَ فَاغْفِرْ لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنْهُ خداوندا اگر در روزهای گذشته شعبان ما را… بیشتر »

عاشقانه خاص

+مرا جوری درآغوش بگیر که انگار فردا می میرم _ و فردا چطور؟ + جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته ام… بیشتر »

غصه هم میگذرد

نه تو می مانی و نه اندوه، و نه هیچیک از مردم این آبادی…  به حباب نگران لب یک رود قسم، و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت  غصه هم می گذرد؛  آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند…  لحظه ها عریانند.  به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان… بیشتر »

عاشقانه خاص

گیرم که خلق را به طریقی فریفتی با دست انتقام طبیعت چه میکنی؟ بیشتر »

عاشقانه صالح علا

 تو اگر جسمت بهاران است ؟ اما جان تو پاییز عازم مسجد سلیمانی ولیکن می رسی تبریز عاشقی تو عاشقی تو بیشتر »

هستی و مستی

محرمی نیست وگرنه كه خبر بسیار است رمق ناله كم و كوه و كمر بسیار است ای ملائک كه به سنجیدن ما مشغولید بنویسید كه اندوه بشر بسیار است بیشتر »

عاشقانه حافظ

با دلارامی مرا خاطر خوش است کز دلم یک باره بُرد آرام را ننگرد دیگر به سرو اندر چمن هرکه دید آن سروِ سیم‌اندام را بیشتر »